متن زیبا

متن زیبا مسیحا برزگر از کتاب اشراق ها

برای ابراز عشق و عواطف درونی و ابراز احساسات می توانیم از ناب ترین جملات و کلمات عاشقانه کوتاه استفاده کنیم .مطالبی برای شما آماده کردیم از کتاب اشراق ها که توسط مسیحا برزگر نوشته شده است و دارای تعداد زیادی متن زیبا و عاشقانه می باشد .

 

متن زیبا و احساسی

 

زندگی، پاره‌پاره نیست؛

چه در زمان و چه در مکان.

زندگی هرچه هست،

تقسیم‌ناپذیر است.

زندگی،جریانی‌ست یکپارچه.

گذشته، حال، آینده،

خطوطی‌اند که بر جریان یکپارچه‌ی زمان کشیده می‌شوند.

در واقع این‌ها وجود ندارند،

مگر در ذهن آدمها.

ذهن، زمان است.

مکان هم به همین شکل تقسیم‌ناپذیر است.

محدوده‌ی وجود آدمی،

بدن او نیست.

 

 

متن زیبا

 

در واقع،

اقلیمِ نامحدود،

محدوده‌ی آدمی‌ست.

زیرا خداوند انسان را به صورتِ خویش آفریده است.

اما ذهن بدون تقسیم کردن آرام نمی‌گیرد.

ذهن مانند منشور عمل می‌کند؛ تقسیم کردن، نقش اوست.

وقتی پرتو وجود از منشور ذهن می‌گذرد، به پرتوها و رنگهای گوناگون تقسیم می‌شود.

آنچه که در ریشه یکی‌ست، در شاخه‌ها متعدد می‌گردد.

ریشه، جاودانه است؛ بی‌آغاز و بی‌انجام. شاخه‌ها در زمانند؛ آغازی دارند، پایانی دارند.

شاخه‌ها، همان تغییرند.

ریشه، فنا‌ناپذیر است.

ریشه، نه تغییر می‌کند و نه می‌توان تغییرش داد.

آری، ممکن است آدمی خواهان تغییر شود، اما چنین خواهشی او را به وادی ناکامی و عذاب سوق می‌دهد.

شاخه‌ها مدام در تغییرند.

آن‌ها را نمی‌توان از تغییر بازداشت.

البته، می‌توان آرزو داشت که آن‌ها تغییر نکنند، اما چنین آرزویی به‌طور اجتناب‌‌ناپذیر، به شکست و درد می‌انجامد. حقیقت زندگی، اصالت کثرت است. خداوند، واحد است.

او یکی‌ست، اما در صورت‌های گوناگون و متضاد تجلّی می‌کند.

رود زندگی، با بهره گرفتن مدام از دو قطب مخالفِ ساحل خود

جاری است.

عشقِ من و خنده‌های تو، همچون رایحه‌ی گُلی غریب، وصف‌ناپذیرند.

 

 

متن زیبا

 

 

گزیده ای از متن عاشقانه کوتاه و قشنگ به قلم مسیحا برزگر را در مطالب بالا خواندیم و در ادامه با متن زیبا عاشقانه جدید که برای شما گلچین کرده ایم با ما همراه باشید .

 

متن زیبا خاص و تاثیرگذار

 

موسیقی‌ای وجود دارد، که صدایی ندارد

روح، بی‌تاب این موسیقی‌ خاموش است.

عشقی وجود دارد، که بدن در آن محلی از اِعراب ندارد؛

روح، در اشتیاق چنین عشقی بی‌صورت است.

حقیقتی وجود دارد، که شکلی ندارد؛

روح، بی‌قرار چنین حقیقتی بی‌شکل است.

بنابراین، آهنگ‌ها راضی نمی‌کنند،

بدن‌ها راضی نمی‌کنند،

صورت‌ها راضی نمی‌کنند.

این فقدان خرسندی،

این ناخشنودی، باید درست فهمیده شود.

زیرا چنین فهمی، سرانجام، موجب استعلای روح می‌شود. آن‌گاه صدا، دروازه‌ای می‌شود به بی‌صدا،

بدن، راهی می‌شود به نا‌متعین،

و شکل به بی‌شکلی می‌رسد.

صورت از بی‌صورت آید در وجود

همچنانک از آتشی زادست دود

حیرتِ مَحض آرَدَت بی‌صورتی

زاده صد گون آلت از بی‌آلتی

گر زِ صورت بگذرید ای دوستان

جَنَّت است و گُلْسِتان و گُلْسِتان

ای گُل، با کِرمی که در پای ساقه‌ی تو می‌خزد نیز مهربان باش.

او زنبور نیست، آری، اما او نیز عاشقی سرگشته‌است.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *