متن عاشقانه

متن عاشقانه مسیحا برزگر از کتاب اشراق ها

مجموعه ای از زیباترین متن عاشقانه و احساسی از کتاب اشراق ها از سخنان عاشقانه و ناب مسیحا برزگر گلچین کرده ایم.

 

متن عاشقانه زیبا و احساسی

 

ورود به طبیعت خویشتن،

یعنی زندگی در آن و ماندن در آن.

انسان باید بداند که چه‌چیز طبیعت او نیست تا بداند باید از چه‌چیز رهایی پیدا کند.

شناخت این‌ها، رهایی از این‌هاست.

خداوند به هر‌طریق ممکن تطهیرت می‌کند.

فقط طلا نیست که باید از کوره‌ی آتش بگذرد تا خالص شود، انسان نیز.

کوره‌ی آتش برای انسان، همان رنج عاشقی‌ست.

ورود این آتش به زندگی انسان، موهبت است.

این آتش، میوه‌ی نیایشهای فراوان و زایشهای بی‌شمار است.

شدت گرفتن تشنگی‌ست که سرانجام به عشق بدل می‌شود.

افسوس که عده‌ی کمی پذیرای عشق‌اند.

زیرا عده‌ی کمی می‌توانند عشق را در جامه‌ی رنج بشناسند.

 

متن عاشقانه

 

عشق، سریر نیست، صلیب است؛

اما کسانی که شادمانه خود را

به آن می‌سپارند، به بالاترین سریرها تکیه می‌زنند.

صلیب را می‌توان دید، اما سریر را نه.

سریر همواره در پسِ صلیب پنهان است.

حتی مسیح برای لحظه‌ای درنگ کرد؛

اما دل او حتی لحظه‌ای نیز تردید نکرد؛

بنابراین، خدا را به یاد آورد و گفت:

راضی‌ام به رضای تو.

همین کافی بود:

صلیب، سریر شد

و مرگ، حیاتی تازه.

در لحظه‌ی انقلابِ درون،

در میان یک جمله و جمله‌ی دیگر،

روح استحاله می‌یابد.

رنج تو شدید است،

اما حیاتی تازه در دسترسِ توست.

شاد باش و سپاسگزار.

از مرگ نترس، شکرگزار باش.

رنج، طلیعه‌ی تولد تازه‌ی توست.

کهنه باید بمیرد و تازه را به دنیا بیاورد.

دانه باید تَرَک بردارد تا گُل بشکفد.

نور، به احترامِ آفرینش، ظلمت را به همسری می‌پذیرد.

 

متن عاشقانه

 

مسیحا برزگر جملات عاشقانه زیبا و جدید خود همانند مطالب فوق بیان می کند و در ادامه گزیده ای از متن زیبا عاشقانه و احساسی کوتاه را می خوانیم .

 

متن عاشقانه کوتاه و جذاب

 

انسان از خویشتن بی‌خبر است.

او نمی‌داند که در او چه اتفاقی می‌افتد.

انسان از مرتبه‌ی وجودی‌ِ خود آگاه نیست.

در زندگی همه‌چیز کامل است،

به‌طور طبیعی کامل است.

نمی‌توانی تقسیمش کنی

یا بخشی از آن را بگیری.

عشق نیز این‌گونه است،

مراقبه نیز این‌گونه است،

حتی مرگ نیز این‌گونه است.

مرگ مرده نیست، بلکه به‌طور طبیعی با زندگی یگانه است.

تو نمی‌توانی به‌طور ناقص بمیری!

تو یا می‌میری یا نمی‌میری.

تو بتدریج نمی‌میری.

اصول و قائده‌های سطحی و بیرونی فایده‌ای ندارند؛

اصل درونی و طبیعی به تنهایی کفایت می‌کند.

اما اصل درونی چیست؟

در یک کلمه: پذیرا بودن؛

پذیرشی تمام و کمال.

و فقط پذیرش می‌تواند تمام و کامل باشد.

پذیرشِ نسبی، تعبیری‌‌ست متناقض.

اگر زندگی می‌کنی، زندگی کن!

اگر می‌میری، بمیر!

اگر رنج می‌بری، رنج ببر!

بدین‌سان، نه مشکلی پیش خواهد آمد و نه اضطرابی و نه عذابی:

چه آزادی محشری!

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *