متن عاشقانه کوتاه

متن عاشقانه کوتاه مسیحا برزگر از کتاب اشراق ها

حرف های عاشقانه را می توان در قالب متن عاشقانه کوتاه بیان کرد. در این سایت جملات عاشقانه زیبا و دلنشین جدید را از کتاب اشراق ها اثر مسیحا برزگر برای شما گردآوری کرده ایم.

 

متن عاشقانه کوتاه جدید و زیبا

 

جوینده باش، جوینده و جوینده؛

آن‌قدر که سرانجام جوینده ناپدید شود.

آن‌جاست که خدا را ملاقات می‌کنی.

هر کجا که «من» گم می‌شود،

خدا پیدا می‌شود.

نیست و هیچ‌گاه نبوده است

دیواری بین تو و خدا،

مگر دیوار «من».

داد جاروبی به دستم آن نگار

گفت: «از دریا برانگیزان غبار!»

باز آن جاروب را زآتش بسوخت

گفت: «ازآتش تو جاروبی برآر!»

کردم از حیرت سجودی پیشِ او

گفت: «بی ساجِد سجودی خوش بیار!»

تو عشق می‌ورزی، و پاداشی نمی‌بینی. چرا؟ زیرا آن‌ها از بزرگی بهای عشقِ تو می‌ترسند.

 

متن عاشقانه کوتاه

 

کتاب اشراق ها سرشار از جملات عاشقانه قشنگ و ناب و متن عاشقانه است. ما سعی داریم این سایت آرشیوی از متن عاشقانه کوتاه برای شما عزیزان باشد .

 

متن عاشقانه کوتاه قشنگ و ناب

 

فقط خدا وجود دارد؛

به همین دلیل یافتنش این‌همه دشوار است.

و خدا در همه‌جا هست.

او از فرط پیدایی، پنهان است.

صیادِ خدا، خود پیشاپیش صیدِ خدا شده است!

به همین دلیل است که هر جست‌و‌جویی بی‌نتیجه است.

درنگ کن و ببین. اما ذهن همواره دوان است.

از میان برخیز و ببین. اما ذهن همواره می‌کوشد در میان باشد.

معجزه، تنها چیزی‌ست که همواره اتفاق می‌افتد، اما بر تو آشکار نمی‌شود، مگر همه‌ی شواهد را بررسی کرده باشی و چیزی اتفاق نیفتد که از تبیینش عاجز باشی.

زندگی تقدیری‌ست که تو محکوم به انکارش هستی، مگر به مردن رضا داده باشی.

درنگ کن و ببین.

از میان برخیز و ببین.

همچون دلِ خوشگلِ غمگینم که مدت‌هاست به سوگِ معنای خود نشسته، پرتوهای خورشید در جامه‌ای تیره، خود را در زیرِ خاک پنهان می‌کنند.

همچون دلِ خوشگلِ غمگینم، وقتِ نوازش‌های ناگهانی عشق، آن‌ها نیز به دعوتِ بهار، پوششِ خود را عوض می‌کنند و در جشنواره‌ی رنگ‌ها، که در گُل‌ها و برگ‌ها برپاست، شرکت می‌کنند.

 

متن عاشقانه کوتاه

متن عاشقانه کوتاه و خاص

 

برای بعضی از سؤال‌ها، جوابی سرراست وجود ندارد. جواب‌ها در اعماق زندگی خود توست.

و بعضی از سؤال‌ها هم جوابی ندارند،

زیرا به غلط طرح شده‌اند.

جست‌و‌جو که ادامه پیدا کند، این سؤال‌ها هم به تدریج کم می‌شوند.

بنابراین، بعضی از سؤال‌ها هستند که درست‌اند، اما اصلاً جوابی ندارند.

پاسخِ آن‌ها باید در اعماق وجودمان تجربه شود.

سایه‌ی خجالتی کُنجِ باغ، ساکت و خاموش، به خورشید عشق می‌ورزد.

گُل‌ها رازِ عشقِ او را می‌دانند و برگ‌ها آن را به آواز می‌خوانند

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *